سیاست خارجی ایران، همچنان محل مناقشه میان کسانی است که آن را مهمترین عامل پیشرفت، رفع مشکلات داخلی و توسعهی اقتصادی میدانند و دیگرانی که وابسته کردن اقتصاد و توسعه به سیاست خارجی را وادادگی و توهم محسوب میکنند. اگرچه هر مناقشهای جایی که سیاست خارجی به نوعی ضمانت برای بقای حاکمیت ترجمه میشود، غالباً به پایان میرسد، ولی همراهی افکار عمومی با هر یک از این دیدگاهها در عمل یأس و نارضایتی عمومی از عملکرد سیاست خارجی را در پی داشته است. در نقطهی تلاقیِ فهمِ این گروهها، از سیاست خارجی میتوان پرسشی در برابرشان قرار داد:
چرا ایران با وجودی که از برخی مؤلفههای مهم قدرت برخوردار است، در نظام بینالملل قادر به نقشیابی متناسب با سرمایههای خود نیست؟ چنانچه نقش انتسابی با سیاست خارجی ایفا میشود، چرا بحران نارضایتی از دیپلماسی، غالباً به مجموعهی سیاستهای داخلی تسری مییابد؟
پیشتر در یادداشتی دربارهی اصول حاکم بر سیاست خارجی ایران نوشتهام که چگونه این سیاستها کم بهره از منطق واقعیت و موقعیت بوده و حتی عامدانه همهی بستههای معرفتی و هویتی ایران را بکار نگرفته است. این اصول حاصل رویکرد ادراکی افرادی است که کارگزار سیاست و یا تصمیمساز بودهاند. در واقع رویکرد ادراکی و نحوهی شناخت این افراد و آن گونه که جهان اطرافشان را میفهمند بسیار مهم است و بر ساختار دیپلماسی و سیاست خارجی تأثیر مستقیم دارد.
نظم بینالملل حاصل توازن قدرت بین کشورهاست و امروز به قدری پیچیده و در حال تحول است که برای فهم و تحلیل آن داشتن ذهنی ورزیده و مجهز به انواعی از دانش روز ضرورت دارد. از منظر بیرونی این سیستم با اینکه بیشتر اوقات در لبهی آشوب قرار دارد؛ ولی ظرفیت کافی برای سازگاری با شرایط جدید را نیز دارد و توانسته است نظم نسبی را در خلال هر تغییر و گذار و بحرانی برقرار کند.
از طرف دیگر شواهد نشان میدهند قدرت نیز دیگر شکل و ترکیب پیشین خود را ندارد. پیچیدگی این سیستم، مؤلفههای کلاسیک قدرت، مثل جغرافیا و منطقهگرایی و منابع سرزمینی و اقتصادی را به چالش کشیده است. پس پویایی و رشد قدرت یک کشور، علاوه بر سیاستهای سرزمینی به شدت از تحولات فرهنگی و تکنولوژیک و اقتصادی متأثر است و دیگر نمیتوان فقط به ژئوپلیتیک و منابع انرژی و جمعیت تکیه کرد.
همچنین ساختار قدرت در اطراف ایران یعنی خاورمیانه به شدت خوشهای و غیر متمرکز است. شکلِ خوشه هم تنوع و تکثر نقشها را به ذهن میآورد و از سوی دیگر نشاندهندهی گسست میان برخی از نقاط و نیز بیثباتی نقشهاست. چنین وضعیتی به ناپایداری یا شبه ثباتی منجر شده است که هر لحظه میتواند به نزاع و جنگ برای همترازی و تعادل مجدد بینجامد.
با این اوصاف در سیاستِ بینالملل، قدرتهای سخت و یکپارچه و خودمحور سنتی دیگر نقش مؤثری نمیگیرند. درست است که اطلاعات، تکنولوژی، دانش و هنجارهای فرهنگی به شکلی از قدرت نرم تبدیل شدهاند؛ ولی حتی این هم تمام ماجرا نیست.
قدرت هوشمند در سیستم امروز نه سخت و نه نرم بلکه ترکیبی شبکهای از هر دوِ آنهاست. قدرت نه تنها چیزی وابسته به منابع داخلی و موقعیت منطقهای نیست و میتواند نرم و لغزنده باشد؛ بلکه یک ظرفیت عقلانی معطوف به ارتباطات با اعضای دیگر شبکه در جایگاههای متفاوت است. ظرفیتی که در آن ارتباطات به اندازهی هر عضو و بلکه بیشتر اهمیت دارد. این پیچیدگی و ترکیبی از نیروهای مادی و غیرمادی، نظم بینالملل را به مدلی شبکهای، ارتباطمحور و برخوردار از انعطاف شکلی تبدیل کرده است. در این مدل شبکهای تنوع و کثرت ارتباطها، مسیرها و زمینهها اهمیت زیادی دارند.
نقش یک کشور در این نظم تابع تمام مؤلفههای قدرت هوشمند است. ثبات و مشروعیت داخلی قدرت کشور نیز تابع رضایت از ایفای مؤثر آن نقش در شبکه است. رضایت زمانی حاصل میشود که تناسبی بین قدرت واقعی و نقش اعلام شده برقرار شده باشد. یعنی نوعی معادلهی سهجانبه بین قدرت، نقش و رضایت در سیستم وجود دارد.
علاوه بر این که رضایت عمومی برای ثبات و توسعهی یک کشور لازم است، بدیهی است که در تفکر شبکهای نمیتوان فشارهای سیستمی شبکه را ندیده گرفت و دم از تکروی و استقلال زد. در واقع فشارهای سیستمی پدیدهای دائمی است و برای پاسخ متناسب به آن ابتکار در جایابیها و نقشیابیهای مدام و پویا و منعطف در شبکه الزامی است.
چندین دهه است که جهتگیریهای سیاست خارجی ایران، نقش دشوار و بیحاصل یک چالشگر ناراضی در شبکهی نظم بینالملل را به ایران تحمیل کرده است. این نقش علاوه بر امکان تسلیم در مقابل فشارهای خارجی، قرار گرفتن و راه رفتن بر لبهی فروپاشی داخلی را هم در پی دارد. ضمن این که در زمین بازی جهان قادر به بازدارندگی در تعامل با نقشهای کشورهای دیگر نیست. چون بازدارندگی فقط در صورتی ممکن است که نقش تحمیلی چالشگر ناراضی بتواند اقدام تنبیهی مؤثری برای نقشهای نامطلوب دیگران به انجام برساند و یا قدرت نرم مرتبط با جذب دیگر بازیگران مؤثر را داشته باشد یعنی حریف را متقاعد کند که خطر و هزینهی خط مشی او بیشتر از منافع احتمالی است.
به نظر میرسد درک شبکهمحور از جهان همان ضرورتی است که سیاستگزاران ما به دلیل رویکردهای شناختی و ادراکی پیشینی خود بهرهی ناچیزی از آن دارند. ضعف در نیروی انسانی به صورت آسیبی جدی در ساختار دیپلماسی ظاهر شده است. جایی که مدل و باور ذهنی افراد بجای اثربخشی سیاستها در خوشبینانهترین حالت بر فعالیتمحوری بنا شده است؛ افراد جهان را به صورت مجموعهای از موجودات و اشیاء فهمیدهاند. آنها قادر نیستند جهان را مجموعهای از نسبتها و ارتباطات چنانکه هست تصور کنند. این شیءمحوری حتی در زبان ما که افعال بسیار محدود و کمی در مورد نسبت و ارتباط دارد آشکار است. مثلاً ما فقط «بودن» داریم و معادلی برای هستن و باشندگی نداریم. عجیب نیست که درک عمیق چنین مفاهیمی از نسبتها برای ما تاکنون ممکن نشده است.
اما راهبردی که اکنون ادعا میشود دنبال میشود، مقاومت و نقشیابی مستقل است. یعنی ایران به نقاط مرکزی و کنترلکنندهی شبکه دست یابد و با تسلط بر آنها رأساً اقدام به شبکهسازی کند. همین راهبرد ایدئولوژیک، خلاء نیروی انسانی که قادر به تحلیل شبکه باشند را در دستگاه دیپلماسی آشکار میکند. واضح است که نزدیک شدن به نقاط کنترلکننده با اقدامات بازدارندهی مراکز پرقدرت مواجه است. شبکهسازی با کشورهایی مثل سوریه، فلسطین، یمن، عراق و آمریکای لاتین هم تحتالشعاع واقعیتهای ساختاری مثل تعارض ایدئولوژیک و سیاسی قرار دارد. گویا پایداری و عمق ارتباط بیشتر از مؤلفههای قدرت درونی به پایبندیهای طرف مقابل وابسته است و درست به همین دلیل ارتباطی غیرواقعبینانه و شکننده است.
علت این که سیاست خارجی ایران هنوز در نقشیابی متناسب توفیق چندانی نداشته است و در جریان تحولات نظم بینالملل قرار نگرفته است، شاید این است که اتصال مناسبی بین حوزههای مختلف قدرت مثل ساختار تولید ثروت یا ساختار فرهنگی و ایدئولوژیک در داخل برقرار نیست و فهمی از شبکه و قدرت هوشمند نیز در ذهنیت افراد شکل نگرفته است.
سلام
گاهی فکر می کنم در عرصه روابط خارجی ما در طول این همه سال آیا یک پرونده (فقط یکی!) مثبت می توانیم پیدا کنیم؟ فکر می کنم یکی از علت هایش این است که نه درک درستی از جهان داریم و نه قبول داریم که روش های سنتی در همه عرصه ها دیگر جواب نمی دهند. داخل هم همین بساط است. دهمین مدیرعامل ما (طی سالهای خدمتم) دو سه روز قبل منصوب شد و وقتی رزومه اش را می خوانم می خواهم سر به دیوار بکوبم! هنوز هم به سبک ناصرالدین شاه به مسائل نگاه می کنیم و شاید ناپخته تر ...
سلام رفیق
ببینید:
شما که میدانم به تاریخ علاقمندید اگر تازمان برخورد خسروپرویز با فرستادهای از حجاز عقب بروید یا حداقل به پذیرایی سلطان محمد خوارزمشاه از بازرگانان مغول نظری بیندازید، شاید پروندههای بسیاری پیدا کنید. البته مراقب سرتان باشید و کمی هم با من از مثنوی بخوانید.
مثنوی هم اگر درست میخواندیم بدک نبود،
آن شغالی رفت اندر خم رنگ
اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
پس بر آمد پوستش رنگین شده
که منم "طاووس علیین شده"
دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد
خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالک حال چیست
که ترا در سر نشاطی ملتویست
از نشاط از ما کرانه کردهای
این تکبر از کجا آوردهای
یک شغالی پیش او شد کای فلان
شید کردی یا شدی از خوشدلان
شید کردی تا به منبر بر جهی
تا ز لاف این خلق را حسرت دهی
بس بکوشیدی ندیدی گرمیی
پس ز شید آوردهای بیشرمیی
که التفات خلق سوی خود کشند
که خوشیم و از درون بس ناخوشند
مذاکره یا عدم مذاکره مسئله این نیست ، وسوسه این است
چو حافظ در قناعت کوش و کنج عافیت بنشین
که یک جو منت دونان به صد من زر نمی ارزد
مذاکره بر سر چه ؟ مذاکره برای بدست آوردن چه ؟
از طرف آمریکا مذاکره بر سر به زانو درآوردن و سر براه کردن ایران و تبدیل ایران به یکی از کشورهای مطیع تمام سیاستهای سیاسی و اقتصادی آمریکا در جهت حفظ و گسترش منافع خود است .
اگر آمریکا فکر میکند که عوارض و محدودیت های ناشی از ایجاد تحریم ها فقط و فقط بر ایران و اقتصاد ایران و مردم ایران تاثیر می گذارد پس چرا باید این تحریم ها را حذف کند؟
اگر ایران فکر میکند که با انجام مذاکره تحریم ها برداشته خواهد شد و موج سرمایه گذاری های بین المللی (از طرف آمریکا و اروپا) به ایران سرازیر خواهد شد وموجب رونق اقتصادی و رفع بیکاری و از بین رفتن یا حتی کاهش اختلاف طبقاتی میگردد باید نگاهی به مکزیک بیندازد.
کشور مکزیک همسایه جنوبی آمریکا است. دولت های مکزیک در تمام دوران دست نشانده وگوش به فرمان آمریکا بوده اند . کشور مکزیک مسیحی است . کسور مکزیک هیچگاه مورد تحریم قرار نگرفته است .تمام شرکتهای امریکایی بدون هیچ محدودیتی سالها است که در مکزیک سرمایه گذاری کرده و میکنند. کشور مکزیک بسیار وسیع و دارای منابع طبیعی فراوان می باشد. کشور مکزیک نفت هم دارد.
ایا تمام این فاکتور ها که ایده آل دستاورد مذاکره با آمریکا است برای مکزیک شکوفایی اقتصادی و برای مردمانش رفاه پدید آورده است ؟
مسئله مذاکره و روابط با آمریکا و اروپا نیست . مسئله سیستم اقتصادی سرمایه داری است که بنیادش بر نابرابری و عدم عدالت است .
هر چیز در دنیا فانی است ִ بدین معنی که عمری دارد و این عمر به پایان می رسد ִ از آن جمله است سازمانها, نهادها, بنیادها , اجتماعات, دولت ها و امپراطوری ها.
سیستم افتصاد سرمایه داری همانند همه پدیده ها ، سیستم های اجتماعی و اقتصادی دوران ابتدایی ( ده 1930 میلادی ) دوران رونق (دهه 1970-1960 میلادی ) را پشت سر گذاشته ووارد دوران مرگ خود رسیده است . همانند دوران مرگ همه پدیده ها ، آنها که از وجود این سیستم بهره میبرند با تمام توان میخواهند که این دوران مرگ را به تاخیر بیندازند.
ایران پس از انقلاب تجربه جنگ و تحریم را همزمان از سر گذراند . تنها تفاوت آن زمان با حال حاضر این است که مردم در آن زمان هنوز تحت تاثیر اثرات روانی اتحاد و اتفاق دوران انقلاب بودند . به عبارت دیگر هنوز مردم با هم رفیق بودند نه رقیب . یکی از دستاورد های کشنده سیستم سرمایه داری این است که انسانها را رقیب هم پرورش میدهد نه رفیق همدیگر.
در آن زمان هنوز سرمایه داران جدید جایگزین سرمایه داران قبل از انقلاب نشده بودند .
به تقسیم بندی کشورها به پیشرفته و توسعه یافته و در حال توسعه و عقب مانده و جهان اول و جهان سوم بپردازیم ִ
تمام این مفاهیم زمانی معنی پیدا می کنند که تاریخ و تمدن را بصورت یک خط فرض کنیم ִ
در حقیقت این مفاهیم و تعریف ها با همین فرض توسط انسان شناس انگلیسی در قرن هیجدهم بیان و آغاز گردیدִ این انسان شناس تمدن و مدنیت را بصورت یک خط ترسیم کرد که در پائین نامتمدن ترین ملتها و در بالا متمدن ترین ملت قرار دارند ִ برای مشخص کردن درجه تمدن هم معیارهاو شاخص هایی را تعریف کرد ִ بالطبع این شاخصها و معیارها براساس ملت انگلستان تهیه شده بود بطوریکه بر طبق آن ملت انگلستان بعنوان متمدن ترین ملت در بالا ترین نقطه خط قرار می گرفت و دیگر ملتها بر اساس امتیازی که کسب می کردند بدنبال هم بر روی خط قرار می گرفتند ִ نکته جالب در این مورد این است که این انسان شناس انگلیسی امتیاز ملت ایرلند را طوری محاسبه کرده بود که در پائین ترین نقطه و بعنوان نامتمدن ترین ملت رده بندی شده بود ִ
این دیدگاه یکی از ابزار های قوی و بسیار موثر استعمار بوده و هست ִ زیرا ابتدا به بقیه میقبولانند که آنها متمدن تر و پیشرفته تر از همه هستند و دیگران هم می پذیرند ִ همچنین به ملتهای عقب مانده یا در حال توسعه و یا در حال پیشرفت می گویند که نا راحت نباشید ما هم زمانی مثل امروز شما ها عقب مانده و نا متمدن بودیم ولی توانستیم بوسیله کار و هوش خود به تمدن و پیشرفت برسیم بنا بر این اگر شما ها هم به حرفهای ما گوش کنید و راه و برنامه هایی را که ما به شما ها یاد میدهیم ( چون ثابت شده که ما عقلمان و هوشمان و تمدنمان از شما ها بیشتر است ) شما ها هم روزی متمدن ,پیشرفته و جهان اولی خواهید شد و در روی خط به جلو خواهید رفت ִ از طرف دیگر در این مدت که شما مشغول پیشرفت و متمدن شدن هستید ما ها هم بیکار ننشسته ایم و متمدن تر و پیشرفته تر شده ایم و در روی خط بالاتر رفته ایم پس همچنان شما ها عقب تر از ما هستید و این روند تا ابد ادامه خواهد داشت یعنی شما هیچوقت متمدن , پیشرفته و جهان اولی نخواهید شد ִ زیرا تا زمانی که ما معیارها و شاخص های تمدن و پیشرفت را تعریف و تعیین می کنیم این معیارها در جهتی خواهند بود که به آنچه که ما داریم بیشترین امتیاز و نمره را بدهندִ درست مانند شرکت در مسابقه ای است که یک طرف شرکت کننده همه قوانین بازی را تعریف می کند و هر زمان هم خواست این قوانین را به نفع خود تفسیر کرده و تغییر می دهد بنا براین امکان ندارد که بتوان پیروز از این مسابقه بیرون آمد ִ
فرمولها و نسخه های اقتصادی سیستم سرمایه داری که در کشورهای سرمایه داری استعمار گر تهیه میشوند براساس شرایط و نقش و عملکرد سیستم سرمایه داری استعماری است.ִ بنابراین هیچگاه سیستم اقتصادی سرمایه داری در کشورهای استعمار شده و تحت استعمار مفید و مناسب نبوده و نیست و همیشه نتایج معکوس داشته است.
حتی در کشورهای استعار گر (آمریکا واروپا) سیستم اقتصادی سرمایه داری موجب رفاه اکثریت مردم نشده است . در این کشور ها هم نابرابری و بیعدالتی بسیارفراوان است .
کشور کوبا مورد تاریخی دیگر از تحریم های حداکثری است . کشورکوبا پس از انقلاب نیز مورد تحریم قرار گرفت . تنها تفاوت انقلاب کوبا با انقلاب ایران این بود که کوبا پس از انقلاب سیستم اقتصادی سرمایه داری را حذف و سیستم اقتصادی سوسیالیستی را جایگزین کرد .
منتقدین می گویند که کوبا فقر را تقسیم کرد . کشوری با اختلاف درامدی و طبقاتی حداقل حتی اگر همه مردم ( با معیار غرب ) فقیر باشند بهتر از جامعه ای است که به 99 درصد فقیر و یک درصد ثروتمند تقسیم شده است .
مردم از نابرابری و بی عدالتی در درامد ها و امکانات رنج میبرند . اگر اختلاف درامد ها و امکانات در حد معقول باشد مردم احساس خوشبختی می کنند.
سلام الهام
به نظر من که کارشناس علوم سیاسی و ... نیستم
اینطور میاد که رابطه سیاست خارجه با اوضاع داخلی همون داستان مرغ و تخم مرغه
به عینه اثرات سو سیاست گذاری در امور خارجه رو با قرار گرفتن بناحق در " محور شرارت" در کنار هیولاهایی مثل کره شمالی و جذب اسفنج گونه هر نوع تحریم ممکن از دنیای بیرون و خفت و سرشکستکی ملیت ما در اذهان بقیه ملتها رو میبینیم
و متقابلا ، افزایش فزاینده عدم مشروعیت در داخل ،سیاست گذاران امور خارج رو هر چه بیشتر و بیشتر بدامان روسیه و چین انداخته تا با هر قیمتی ار این افزایش جلوگیری کنند
اثرات متقابل این دو قابل انکار نیست
ولی اینجا باز سوالی مطرح میشه که برای اصلح امور از کجا باید شروع کرد؟
کاموای گره خورده رو دیدی؟
بدون آلگوریتم مشخصی و صرفا با آزمایش و خطا باید تک تک نخ ها رو به امید باز کردن کلاف بهم پیچیده امتحان کنی تا اون نخی که باعث باز شدن میشه رو پیدا کنی
واضحه در اموری که با معیشت و کیفیت زندگی میلیونها آدم سر و کار داره نباید اینطور عمل کرد
ولی
از ظاهر امر اینطور بر میاد که در عمل همینطوره
برای اصلاح و پاکسازی باید از گوشه ای شروع کرد و اونجا رو مرکزی گذاشت برای پاکساری مناطق دیگه
ولی
چند روز پیش داشتم فکر می کردم که با فرض اصلاحات در سیاست خارجه و رفع تحریم ها و رابطه عادی با بقیه دنیا اصلاحات داخلی از کجا باید شروع بشه؟
شهرداریها ؟
ادارات ثبت اسناد؟
سیستم مالیاتی؟
سیستم درمان؟
قوه قضاییه؟
..
از کجا باید شروع کرد که لااقل سی سال بعد هم مثل حالا در تمام شاخص های بد جزو چند تای اول و در تمام شاخص های خوب جزو چند تای انتهایی در بین کشورهای مختلف نباشیم ؟
سلام
راستش فکر میکنم الگوریتم وجود دارد. یافتنی و ساختنی است. برای یافتن و ساختن و استفاده کردنش باید نیرویی صرف کرد و عرقی ریخت و با این همه سستی و رخوت که بر سر ما آوار شده است نمیدانم میشود به خردهکاریها امید بست یا نه؟ حتی امید بستن هم دشوار است. ولی سیاستی که فقط منجر میشود به چرخیدن به گرد مغاک یأس را باید از هر جا که بشود حتی به اندازهی ذرهای شکافت. حتی قبل از شکستن هر قاعده ای باید آن را شناخت. یک روز باید پا را روی زمین گذاشت و گرنه ...